یار مهربان

مسجد ابولفضل حسن آباد مشیر یزد

یار مهربان

مسجد ابولفضل حسن آباد مشیر یزد

سفیر عشق

آمده بود، تا صداى حق را جایگزین همه همهمه‏ها و هیاهوهاى عربده‏جویان دنیاخواه و زرپرست و قدرت طلب قرار دهد; آمده بود تا اراده‏ها و بازوها و شمشیرهاى آزادگان مؤمن را در راه خدا و در خط رهبرى حسین بن على(ع) متحد و منسجم سازد، و اینک در شرایط دشوارى که پیش آمده است، جهادى عظیم و فداکارى خونرنگ و حماسه‏اى جاوید و ماندگار و لازم است; و... مسلم،قدم در این میدان گذاشت. 

  

مسلم بن عقیل

در میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره‏هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشکارتر است:
ابوطالب= (عقیل = مسلم) - (على = حسین بن على)

دودمانی که مسلم در آن رشد یافت دودمانی دودمان فضیلت و علم وشرف بود .او در زمان حضرت علی نوجوانی رشید و دلیر بود وبه ازدواج رقیه یکی از دختران امام علی به رقیه در آمد .این وصلت بر میزان فضیلت های او افزود.

در دوران ده ساله امامت امام حسن مجتبی (ع) وتا حادثه کربلا بسیاری از کسان یا مرعوب حکومت بنی امیه شدند یا مجذوب سیم و زر شدند و به معاویه پیوستند وگروه سوم هم انزوای بیدردسر را پی گرفتند وحجت حق را تنها گذاشتند .این جاست که اهمیت کار مسلم کاملا حس میشود ، اودست از حمایت امام زمان خویش برنداشت تااین که به عنوان پیشاهنگ کربلا به شهادت رسید .

پیامبر اکرم خطاب به علی (ع) فرمود :«فرززند عقیل( مسلم )کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد ،چشم مومنان بر او اشک خواهد ریخت وفرشتگان مقرب بر او اشک خواهند ریخت» . آن گاه پیامبر اسلام گریست تا آن که اشکهایش بر سینه‏اش ریخت و فرمود: «به سوى خدا شکایت مى‏برم، از آنچه که خاندانم پس از من مى‏بینند»

سفیر انقلاب کربلا :

در مدت چهار ماهه اقامت امام حسین در مکه ودر طی جلسات و گفتگو هایی که بین مردم وایشان صورت گرفت مسلمانان مکه از اهداف امام از امتناع بیعت یزید آگاه شدند . مردم کوفه هم که تجربه حکومت چهار ساله علوی را داشتند نامه ها و طومار های فراوانی که تعداد آن به هزارها  میرسید نوشتند وآماگی خود را برای حمایت از امام اعلام کردند .

امام هم برای ارزیابی دقیق شرایط کوفه ،میزان علاقه واشتیاق مردم  و برای سازماندهی نیروهای انقلابی تصمیم گرفت فردی را به عنان صفیر خود بفستد واما چه صفیری ... وچه استقبالی ...

درنامه امام خطاب به مردم کوفه چنین آمده:

سعید و هانى، با نامه‏هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین کسانى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود که: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.
به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها کسى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد، والسلام

اکنون مسلم با شهری پرتلاطم روبه روست شهری که به ظاهر آرام اما  آرامش قبل از طوفان ...

 
مسلم وارد کوفه شد وبه خانه مختار ثقفی که از شیعیان خالص امام علی بود رفت .مسلمانان بعد از اگاهی از حضور مسلم فوج فوج به خانه مختار می آمدند وبا وی بیعت می کردند .

باوجود این همه انقلابیون و بیعت گران  جان بر کف وبا اشتیاق، مسلم نامه ای به امام نوشت وچنین بیان کرد:

نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم کوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدایند. هم اکنون هیجده هزار نفر، با من بیعت کرده‏اند و آماده فداکارى در رکاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى کوفه حرکت کن

کم کم خبر مسلم و هم عهدانش به یزید رسید ،او احساس خطر کرد برای همین تصمیم گرفت براى حفظ سلطه و حاکمیت‏بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کند

از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏زیاد، رؤساى قبایل و محله‏ها را طلبید و برایشان صحبتهاى تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند،و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت. حزب اموى، که مى‏رفت‏بساطش نابود و برچیده گردد،دیگر بار، جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبکاریها و تبلیغهاى دامنه‏دار تاثیر خود را گذاشت وورق برگشت .

مختار مجبور شد مخفی گاه خود را تغییر دهدوبه خانه هانی برود.اما به زودی ابن زیاد از مخفی گاه او با خبر شد. با پى بردن به مخفیگاه مسلم و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیرقابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابیها را درهم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره‏هاى سرشناس تشکیلات مسلم کشیده شد و اولین گام،دستگیرى «هانى‏» بود.

سربازان والى در اندیشه حمله به خانه هانى و مسلم، در فکر دفاع و مقابله بود. برنامه انقلاب، به صورتى که از پیش طرح‏ریزى شده بود، عملى نبود، مسلم تصمیم گرفت وقت‏حمله را جلو بیندازد.

بنابراین سربازان خود را سازماندهی کرد ودستور حمله به قصر ابن زیاد را داد و ندای «یا منصور امت » در شهر طنین انداز شد .         

ابن زیاد  در مسجد کوفه مشغول سخنرانی وارعاب مردم وبد گویی مسلم بود که خبر به او رسید که مسلم و یارانش در حال حمله به قصر کوفه هستند . از منبر فرود آمد و بسرعت ‏به قصر رفت و دستور داد درها را ببندند و خود در قصر، پناهنده شد. عبیدالله، براى نجات از این بحران از شیوه به کارگیرى مزدوران خود فروخته استفاده کرد. از سویى جمعى را به بیرون فرستاد تا ضمن تشکیل یک گروه مقاومت‏براى مبارزه با یاران مسلم از طریق پخش شایعات، در صفوف سربازان مسلم دودستگى ایجاد کنند، و از طرفى هم،کسانى را مامور ساخت که با گفته‏هاى خود،مردم را از اطراف مسلم‏بن عقیل متفرق سازند تا به این طریق، هم حلقه محاصره قصر، شکسته شود و هم مسلم تنها بماند.

شهاب یکى از این مزدوران بود که خطاب به مردم گفت:
«شتاب نکنید! به سوى خانه و خانواده خود برگردید و خود را به کشتن ندهید. هم اکنون سپاه مجهز یزید از شام فرا مى‏رسد....
امیر شما عبیدالله تصمیم گرفته است که:هر یک از شما، تا شب به خانه خود نرود و مقاومت کند، حقوقش قطع شود و جنگجویانتان را نیز بدون حقوق به جنگ در مرز شام بفرستد و بى‏گناهان را به جاى گناهکاران،و حاضران را به جاى غایبان بگیرد و در بند کشد،تا احدى از شما نماند....»
این سخن و امثال آن، باعث‏شد که وحشتى در دلها پیدا شود جمعى از سست ایمانان بتدریج از اطراف مسلم پراکنده شدند  ; طایفه و عشیره مسلم‏بن عوسجه و حبیب‏بن مظاهر نیز براى حفاظت آنان، آنها را گرفته و در جائى حبس کردند.

مسلم، در این اوضاع وخیم همراه نیروهاى تحت فرمان خود با قلبى سرشار از ایمان به خدا و حقانیت راه و جهاد خویش دلاورانه مى‏جنگید. مسلم،آن روز، کربلایى در درون کوفه به وجود آورد! تعدادى از یارانش به شهادت رسیدند و خود نیز پس از آن همه درگیرى و جنگ،مجروح شده بود. 31 آن روز به پایان رسید. سختى مبارزه، عده‏اى را به خانه‏هاى خود کشاند. تهدیدهاى حکومت، عده‏اى دیگر را از میدان جهاد و تعهدات «بیعت‏» به خانه و زندگى آسوده کشاند. تبلیغات گسترده هم در روحیه عده‏اى دیگر تزلزل و ضعف پدید آورد. در نتیجه، شب هنگام، مسلم‏بن عقیل در مسجد، نماز مغرب را فقط با حضور سى‏نفر اقامه کرد. پس از نماز،آن عده کمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد که بیرون آمد،حتى یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند. 

چه شد آن دستهاى گرم بیعتگر؟ کجا ماندند؟... کجا رفتند؟... که مسلم ماند و شهرى بى‏وفا مردم؟... .


و...

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد